#gf_bnw

174.2K images
.
اون روز که این پدیده رو دیدم به طبیعت ایمان اوردم ،و مصداق بارز یک روح و دو بدن رو درش دیدم...
دو درختی که ریشه برگ هاشون یکی شده بود.
همه دار و ندار ذهنشون روی هم چاپ شده بود
و موهاشون بهم کرک شده بود... در فریاد های غیب فرکانس هم وول میخوردن 
میدونستن که کر نیستن ، و در گوش هم سکوت رو درگوشی میخوندن
سکوتی که امونش در تیزی نگاه میبرید ، 
و در خون رسوا میشد...
.
جدی میگم که اونا  همون قهرمانای اندرز معروف استفامت هستن : با شاخه هایی که در آغوش هم گره خوردن ، همون طور سفت همدیگه رو چسبیدن ، و کمک حال نازک احوالی ظرافت بدنه یکدیگن . مواظب هم ، و هوادار هم . 
دلداری که نه ، بهم قوت میدن که نترس!
ما  با هم هرگز نخواهیم شکست !
وقتی که کنار هم چفتیم نخواهیم شکست!
 ترس بی معنیه...
که تا وقتی که بهم پیچ خوردیم
و نرم و زبری هم رو خریداریم باکی نیست؛
قربانی هیچ ناملایمتی نخواهیم شد . 
از تلخی ها دووم خواهیم اورد
و خرده پوست انداختن های هم رو به عنوان یادگاری نگه میداریم؛
از روزهایی که باهم گذشت
و قابش میکنیم...
.
اونا در بطن هم قفل شدن 
در حال و آینده هم زندانی ،
و گذشتشون یه قصه ، برای شب های بیخوابیشونه
 مهمون نفس های هم شدن
از سر و کول هم بالا رفتن 
تمام اتفاقات غولشون گلاویز هم شد
تمام اشتراکاتشون مثل هم شد
اشتباهات ریز و درشت شفا یافت
و پلک هاشون در هم تنید...
برای هم یکی بودن
 یکی که در ناخودآگاه غلت میزد
.
اونا در شب های تیره همو دارن و سایه روشنی از آرامش بهم میکشن؛
طیفی از سیاه و سفید که نوره ،
نوری که سرگذشت دو چهره رو داد میزنه انعکاسش رو نشر میکنه 
و در تاریکی ، راهنماست
راهنمایی که هم در ابهت سیاهی مستشون میکنه و میرقصوندشون
و هم نمیذاره که گم شن ، .
روحی که دو بدن  رو خودش هورت کشید
دو تنه رو در موازات هم گریه انداخت
و ککی با ساز و دهل بهشون تلنگر زد
که شاید انحنای پا از لنگی نیست
و ریشه هاشون هم یکیه... .
.
. 
پ ن : و چقدر از عدم زاویه درست و درمون دلگیرم ، از اینکه درخت دو تنمون رو نتونستم بهتر و آبرومندانه تر از این عکس ثبت کنم؛ حقش خیلی بیشتر از این ها بود .

. اون روز که این پدیده رو دیدم به طبیعت ایمان اوردم ،و مصداق بارز یک روح و دو بدن رو درش دیدم... دو درختی که ریشه برگ هاشون یکی شده بود. همه دار و ندار ذهنشون روی هم چاپ شده بود و موهاشون بهم کرک شده بود... در فریاد های غیب فرکانس هم وول میخوردن میدونستن که کر نیستن ، و در گوش هم سکوت رو درگوشی میخوندن سکوتی که امونش در تیزی نگاه میبرید ، و در خون رسوا میشد... . جدی میگم که اونا همون قهرمانای اندرز معروف استفامت هستن : با شاخه هایی که در آغوش هم گره خوردن ، همون طور سفت همدیگه رو چسبیدن ، و کمک حال نازک احوالی ظرافت بدنه یکدیگن . مواظب هم ، و هوادار هم . دلداری که نه ، بهم قوت میدن که نترس! ما با هم هرگز نخواهیم شکست ! وقتی که کنار هم چفتیم نخواهیم شکست! ترس بی معنیه... که تا وقتی که بهم پیچ خوردیم و نرم و زبری هم رو خریداریم باکی نیست؛ قربانی هیچ ناملایمتی نخواهیم شد . از تلخی ها دووم خواهیم اورد و خرده پوست انداختن های هم رو به عنوان یادگاری نگه میداریم؛ از روزهایی که باهم گذشت و قابش میکنیم... . اونا در بطن هم قفل شدن در حال و آینده هم زندانی ، و گذشتشون یه قصه ، برای شب های بیخوابیشونه مهمون نفس های هم شدن از سر و کول هم بالا رفتن تمام اتفاقات غولشون گلاویز هم شد تمام اشتراکاتشون مثل هم شد اشتباهات ریز و درشت شفا یافت و پلک هاشون در هم تنید... برای هم یکی بودن یکی که در ناخودآگاه غلت میزد . اونا در شب های تیره همو دارن و سایه روشنی از آرامش بهم میکشن؛ طیفی از سیاه و سفید که نوره ، نوری که سرگذشت دو چهره رو داد میزنه انعکاسش رو نشر میکنه و در تاریکی ، راهنماست راهنمایی که هم در ابهت سیاهی مستشون میکنه و میرقصوندشون و هم نمیذاره که گم شن ، . روحی که دو بدن رو خودش هورت کشید دو تنه رو در موازات هم گریه انداخت و ککی با ساز و دهل بهشون تلنگر زد که شاید انحنای پا از لنگی نیست و ریشه هاشون هم یکیه... . . . پ ن : و چقدر از عدم زاویه درست و درمون دلگیرم ، از اینکه درخت دو تنمون رو نتونستم بهتر و آبرومندانه تر از این عکس ثبت کنم؛ حقش خیلی بیشتر از این ها بود .

2114851517203517182

Solitude

Solitude

London sightseeing in Black and White.  #london #uk #architecture #sightseeing #thamesriver #londoneye

London sightseeing in Black and White. #london #uk #architecture #sightseeing #thamesriver #londoneye

2109830943224468125

2108576729542213773

2108563581925981856

2107238592778044946

2106138111670434201

Next page